دروس معرفت نفس - درس ششم

درخواست حذف این مطلب

یک ماه از درس پیش بگذشت، دلشادم که دوباره دیدار دوستانم دست داد. دانستیم که جز هستى تحقق ندارد و به هر کجا که برویم در کشور پهناور وجودیم و از این کشور بدر نمى‏ رویم و بدر رفتن از کشور هستى پندارى بیش نیست. خودمان هستیم؛ و به هر چه مى‏ نگریم هستى است؛ و هر چه را مى‏ ی م هستى است و هر چه را ادراک مى‏کنیم هستى است؛ و عدم اگر توهّم و ادراک شود به طفیل هستى است؛ و آن هم در ادراک عدم سخنى است که در آینده خواهیم گفت. همه آثار از هستى است و بدانچه فکر بشر رسید همه را از کانون هستى بدر آورد و از کاوش در کان هستى به دست آورد و دانستى که سوفسطائی ها به خطا رفتند و حالی ها ناروا گفتند. آرى همه هستى است و هستى حقیقت است و حقیقت است که گرداننده نظام بلکه عین نظام است.

آیا اختراعات حیرت‏ آور از شه بشر پدید نیامده است و اکتشافات گوناگون شگفت زاییده فکر انسان نیست؟ نه این است که هواپیماى غول‏ پیکر از زمین برمى ‏خیزد و در فراز آسمان با کمال دقّت به مقصد مى‏ رسد؛ و آپولوى کوه ‏پیکر از کره زمین به سوى کره ماه پرواز مى‏کند و کشتی هاى سهمگین دریانورد از یک سوى اقیانوسى به سوى دیگر آن چون باد بر آب مى‏روند؟ و این کارخانه برق نیست که به زدن آنى یک کلید، منطقه‏ اى را از تاریکى شب رهایى مى‏ دهد؟ و این دستگاه مخابرات گوناگون نیست که به وسیله آن مردم روى زمین از خاورى تا باخترى دهن به دهن گفتگو مى‏ کنند؟ و این صنعت چاپ نیست که در مدّت کمى از یک نسخه کتاب چندین هزار نسخه دیگر استنساخ مى‏کند؟ و بدین رصدخانه ‏هاى شگرف نیست که بر ستارگان و ک شان ها دست یافتند و حرکات آنها را در جداول زیجات تنظیم د و در اوساط و تعدیلات آنها چنان محاسبه د که دیگران انگشت حیرت به دندان گرفتند؟1 نه این است که مست جى به محاسبه دقیق خبر مى‏دهد که‏ پس از چند سال و ماه در فلان روز نیمى از جرم خورشید مثلا از کى تا کى من ف مى‏شود و آنچنان که گفت به وقوع مى ‏پیوندد؟! و همچنین هزاران صنایع دیگر و ظریف‏کاری هاى افکار بشر نیست که همه مقرون با حقیقت ‏اند؟! آیا این همه حقایق که از فکر بشر به ظهور رسیده است یا از حق اعنى فکر و مبدأ آن ذاتا باطل است یا حق است؟ آیا از باطل این همه حقیقت به وقوع مى ‏رسد و یا از هیچ این همه آثار وجودى پدید مى ‏آید؟ سوفسطائی ها در این گونه پرسش ها چه پاسخى خواهند داد؟!

آیا این همه حقایق از هستى بروز کرده ‏اند یا از نیستى؟ و آیا از تألیف و ترکیب همین هستی ها نیستند و جز این است که از تلفیق و تنظیم همین اشیاء که در دسترس ما هستند به وقوع پیوستند؟ پس همه این آثار در دل همین موجودات نهفته بودند و پدید آمدند.

این که صنایع است و ساخته افکار بشر، اینک قدمى به سوى طبایع برداریم. بدیهى است که ما تدریجا از نطفگى تاکنون با جهان طبیعت هم آغوش بودیم و کم کم با آنها انس گرفتیم و دریا و صحرا و زمین و آسمان و گردش ستارگان و آمد و شد شب و روز و تغییر و تبدیل فصول سال و وزیدن بادها و آمدن برف و بارانها و چهره‏ هاى گوناگون حیوانات و نباتات و دیگر چیزها را بسیار دیده ‏ایم، و بدین جهت از دیدن آنها چندان تعجّب نمى‏کنیم و یا این که از خودمان که از هر موجودى عجیب ‏تریم غافلیم و هیچ‏ گاه کتاب وجود خودمان را نخوانده ‏ایم که کیستیم.

اکنون مى‏ پرسیم که اگر به فرض با این اندام و اعضا و جوارح و سلامت حواس و مشاعر دفعة به وجود مى‏ آمدیم نه تدریجا و در آن حال چشم به سوى جهان هستى مى‏ گشودیم و حرکت و هیأت و نظم و ترتیب و آمد و شد این پیکر زیباى هستى را مى‏ دیدیم در آن حال چگونه بودیم و چه حالى براى ما بود و درباره این همه و نیز درباره خود چه فکر مى‏ کردیم و چه بهت و حیرت و وحشت و دهشتى داشتیم؟ در آن حال چه مى‏ خواستیم و چه مى‏ نمودیم و چه ى را ندا مى‏ کردیم و چه مى‏ شیدیم و چه مى‏ گفتیم؟ البتّه در پاسخ این پرسش باید نیک تدبّر کرد و با عنایت‏ و توجه تام سخن گفت و از سر فکرت و تأمل جواب داد. اینک از عادت به درآییم و با همان دیده ایجاد دفعى جهان را بنگریم. هر آینه در این نگریستن چیزهایى عاید ما خواهند شد و به فکر ما خواهد رسید و حالاتى براى ما خواهد بود.


پاورقی:

1همانطور که براى تعیین مواضع کره زمین و تحصیل فواصل آنها از یکدیگر و دیگر امورى که مورد نیاز است طول و عرض جغرافیایى اثبات کرده‏اند، در کواکب نیز طول و عرض بکار برده ‏اند؛ طول کوکب را تقویم کوکب نیز گویند. در علم هیئت براى ضبط تقویم شمس و قمر و دیگر سیارات، اوساط و تعدیلات آورده ‏اند و هر یک از وسط و تعدیل قوسى است از دایره عظیمه که باید در فن شریف هیئت تعلیم گرفت.